گوش پیچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوش پیچ . (نف مرکب ) پیچنده ٔ گوش . پیچنده ٔ گوش و تاب دهنده ٔ آن تأدیب یا سیاست را. گوشمال دهنده : چو گشت آسمانم چنین گوش پیچ نباید برآوردن آواز هیچ . نظامی . ◄ (حامص مرکب ) گوشمال . (برهان ) (غیاث ). سیاست و یا گوشمال . (ناظم الاطباء). برای تأدیب یا مجازات، گوش کسی را پیچاندن . (فرهنگ نظام ) : وگرنه چنانت دهم گوش پیچ که دانی که هیچی و کمتر ز هیچ . نظامی . ◄ (اِ مرکب ) پارچه ای را نیز گویند که به جهت دفع سرما بر دور سر و گوش پیچند. (برهان ). شالی را گویند که به واسطه ٔ دفع اذیت سرما بر گوش پیچند. (آنندراج ). ◄ یک نوع زینتی که در عمامه گذارند. (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی