گوش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- شنیدن.<BR>۲- توجه کردن، پذیرفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ دَ) (مص ل.) ۱- شنیدن. ۲- توجه کردن، پذیرفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوش کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شنیدن . (برهان ) (ناظم الاطباء) (غیاث ). استماع . نیوشیدن .گوش دادن . اصغاء. شنودن . گوش فرا دادن : شنیدی همه جنگ مازندران کنون گوش کن رزم هاماوران . فردوسی . از حجت اگر گنگ نخواهی که بمانی در پیش خداوند سوی حجت کن گوش . ناصرخسرو. جهاندیده پیران بیدارهوش چو گفتار گوینده کردند گوش . نظامی . چو خسرو گوش کرد این بیت چالاک ز حالت کرد حالی جامه راچاک . نظامی . چو شیرین گوش کرد آن پندچون نوش نهاد آن پند را چون حلقه در گوش . نظامی . این سخن پایان ندارد گشت دیر گوش کن تو قصه ٔ خرگوش و شیر. مولوی . پیام اهل دل است این خبر که سعدی داد نه هر که گوش کند معنی سخن داند . سعدی (طیبات ). ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد چه گوش کردکه با ده زبان خموش آمد . حافظ (دیوان ص ١١٩). ◄ پذیرفتن . کار بستن : بنی اسرائیل را پندمی داد نمی پذیرفتند و سخن وی را گوش نمی کردند. (قصص الانبیاء). ز راه دوستی این پند بنیوش که رستی گر کنی این پند را گوش . ناصرخسرو. معنی الترک راحت گوش کن بعد از آن جام بلا را نوش کن . مولوی . پند او را از دل و جان گوش کن هوش را جان ساز و جان را هوش کن . مولوی . نیک اختران نصیحت سعدی کنند گوش گربشنوی سبق بری از سعداختران . سعدی (صاحبیه ). گشایشت بود ار پند بنده گوش کنی که هر که پند شنید و سخن جهان بگشاد. سعدی . هش دار که گر وسوسه ٔ عقل کنی گوش آدم صفت از روضه ٔ رضوان به در آیی . حافظ(دیوان ص ٣٥٣). پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن . حافظ (دیوان ص ٢٧٥). نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند جوانان سعادتمند پند پیر دانارا. حافظ (دیوان ص ٤). با پرده های گوش خود از هوش رفته ایم پندی که داده اند به ما گوش کرده ایم . صائب (از آنندراج ). - امثال : به در می گویم دیوار تو گوش کن ؛ روی سخن به ظاهر با یکی و در باطن با دیگری است . ◄ منتظر بودن . امید داشتن : به چنگ آر و با دیگران نوش کن نه بر فضله ٔ دیگران گوش کن . سعدی (بوستان ). ◄ نگاه داشتن . (برهان ) (ناظم الاطباء). حفظ کردن و به مجاز تقلید کردن : کلاغی تک کبک را گوش کرد تک خویشتن را فراموش کرد. نظامی .