گوشداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوشداری . (حامص مرکب ) حالت و چگونگی گوشدار. دارای آلت شنوائی بودن . ◄ عمل گوشدار. کنایه از پرداخت احوال و تربیت و غیره . (آنندراج ). محافظت . حراست . رعایت : گر ایزد بدین نوبه یاری کند تو را و مرا گوشداری کند. شمسی (یوسف و زلیخا). چو جان در تنش گوشداری کنند به مهر اندرون استواری کنند. شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ گوش داشتن . استماع . اصغاء. شنودن . نیوشیدن . ◄ خبرداری، چه خبر از راه گوش معلوم میشود. (چراغ هدایت ) : چو در غلام بناگوش همچو سیم توایم به گوشداری ما کوش چون یتیم توایم . درویش دهکی (از چراغ هدایت ). ولی در این بیت گوشداری به معنی محافظت و حراست است .