گیرایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیرایی . (حامص ) عمل گیرا. حالت و چگونگی گیرا. صفت گیرا. قوت گیرندگی . قبض و تصرف و توانایی گرفتن و ضبط کردن . (از ناظم الاطباء) : تن گوید بار خدایامرا بیافریدی بمانند پاره ٔ هیزم، در دستم گیرایی نبود و در پایم روانی نبود. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ٣ ص ٣٠١). ◄ گرفتگی . (ناظم الاطباء). ابتلاء وگرفتار شدن . ◄ تأثیر. جذب : سعدی آتش زبانم در غمت سوزان چو شمع با همه آتش زبانی در تو گیراییم نیست . سعدی . - گیرایی در چشم داشتن ؛ جاذب بودن : چشمان او گیرایی خاص داشت ؛ خاصیت جاذبیت در او بود. رجوع به گیرا شود.