یابنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یابنده . [ ب َ دَ / دِ ] (نف ) پیداکننده . واجد. که یابد. ج، یابندگان . مرخم یابنده، «یاب » است که در ترکیب باکلمات دیگر بکار رود. رجوع به یاب شود : به هر زیر برگی شتابنده ای است به هر منزلی راه یابنده ای است . نظامی . یابنده ٔ فتح کان جزع دید بخشود و گناهشان ببخشید. نظامی . چنین زد مثل شاه گویندگان که جویندگانند یابندگان . نظامی . سایه ٔ حق بر سر بنده بود عاقبت جوینده یابنده بود. مولوی . جست او را تا ز جان بنده بود لاجرم جوینده یابنده بود. مولوی . - امثال : جوینده یابنده است .