یتاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یتاق . [ ی َ / ی ُ ] (ترکی، اِ)پاس و پاس داشتن و محافظت کردن . (برهان ) (سروری ). پاسبانی یعنی چوکی . (غیاث اللغات ). پاسبانی و پاس داشتن یعنی چوکی . (آنندراج ). پاس و حفظ. (ناظم الاطباء) : اینک خان چون این جواب شنید مستعد کار شد وتیرهای یتاق به اقطار ممالک و مسالک و منازل احیای ترک و قبایل حشم خوش [ ظ: خویش ] بفرستاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). معلوم کرده بودند که چند مرد به یتاق رفتندی و جایگاهی گروهی پایدار بودی . (سیر الملوک ). حریم حشمت و جاهش ز حفظ مستغنی است که حاجتی نبود بام چرخ را به یتاق . رفیعالدین لنبانی . خردم یزک فرستد به وثاق خیلتاشی ادبم طلایه دارد به یتاق پاسبانی . نظامی . سرعت برق این براق تراست برنشین که امشب این یتاق تراست . نظامی . چون که تیر یتاقت آوردم به جنیبت براقت آوردم . نظامی . مریخ ملازم یتاقت موکب رو کمترین غلامت . نظامی . چو مهدی گرچه شد مغرب وثاقش گذشت از سرحدمشرق یتاقش . نظامی . تو مست شراب ناز و ما را بیداری کشت در یتاقت . سعدی (از آنندراج ). - یتاقدار ؛ پاسبان و چوکیدار. (آنندراج ). پاسبان و نگاهبان و محافظ و نگاهدارنده . (ناظم الاطباء) : پاس شب را ز خیلخانه ٔ خاص تویی امشب یتاقدار خلاص . نظامی . - یتاقداری ؛ حفظ و پاسبانی : او خفته چو شاه در عماری ویشان همه در یتاقداری . نظامی . - یتاقداری کردن ؛ حفظ و پاسبانی کردن : چند سالم یتاقداری کرد راست بازی و راستکاری کرد. نظامی . - یتاق داشتن ؛ پاسبانی کردن . کشیک کشیدن : دو سمن سینه بلکه سیمین ساق بر در باغ داشتند یتاق . نظامی . - یتاق کردن ؛ پاس داشتن و محافظت کردن . (ناظم الاطباء).