یخ بندان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. بَ) (اِمر.)<BR>۱- شدت سرمای زمستان و یخ بستن آب.<BR>۲- قسمتی از دوران چهارم زمین شناسی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. بَ) (اِمر.) ۱- شدت سرمای زمستان و یخ بستن آب. ۲- قسمتی از دوران چهارم زمین شناسی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یخ بندان . [ ی َ ب َ ] (حامص مرکب، اِ مرکب ) یخ بند. فسردگی از بسیاری سرما. (ناظم الاطباء). موسم بسیار سرد که آبها یخ بندد. هوای سخت سرد که در آن آب بفسرد و یخ بندد: در آن یخ بندان او باآب حوض غسل کرد. یخ بندان فروردین گلها و شکوفه ها رامی سوزاند. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به یخ بند شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی