یخچال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یخچال . [ ی َ ] (اِ مرکب ) هرجایی که در آن یخ را نگاهداری می کنند. یخدان . (ناظم الاطباء). چاله ٔ عمیق و مسقف که یخ به زمستان درآن ریزند و نگهدارند تابستان را. (یادداشت مؤلف ). گودی که یخ را در آن گذارند. (آنندراج ) : معده ٔ شعله خوار صد دوزخ مطبخ یخ فروش صد یخچال . ظهوری (از آنندراج ). ◄ در تخاطب عامه کلمه ای است که گویند برای نمودن بی ملاحتی گفتار گوینده که بسی سرد و بی مزه سخن گوید. (یادداشت مؤلف ). - مِثل ِ یخچال ؛ گفتاری بی مزه و سرد از دهانی سرد. (یادداشت مؤلف ). ◄ دستگاهی الکتریکی که مصنوعاًدر آن یخ بوجود آورند. (یادداشت مؤلف ).