یخون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یخون . [ ی َ ] (اِخ ) بهرام بود یعنی ستاره ٔ مریخ . (از لغت فرس اسدی ) : شمشیر او به خون شدن یخون بود (؟) در حکم گفت باشد مایل به خون یخون . عسجدی . در فرهنگهای دسترس من همه جا این کلمه را بخون ضبط کرده اند و شاهدی هم نیست . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بخون شود.