یخچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یخچه . [ ی َ چ َ / چ ِ ] (اِ مصغر) یخ کوچک . ◄ ژاله و تگرگ را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (برهان ). تگرگ باشد. (فرهنگ جهانگیری ) (لغت فرس اسدی ) (فرهنگ اوبهی ). ژاله . (غیاث ). بَرَد. غراب . رضاب . عضرس . سقیط. (منتهی الارب ). سنگک . حب قر. حب المزن . (یادداشت مؤلف ) : یخچه می بارید از ابر سیاه چون ستاره بر زمین از آسمان . رودکی . ◄ مجازاً دندان معشوق : یخچه بارید و پای من بفسرد ورغ بربند یخچه را ز فلک . رودکی . در عنبر تو لاله در بسد تو لؤلؤ در غنچه ٔ تو نسرین در یخچه ٔ تو آذر. بدرشاشی . و رجوع به تگرگ و ژاله شود.