واژه جو

یک‌دوم

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

نصف، نیم شقه، نصفه، نیمه، نیم‌کره نصفانصف، پنجاه‌پنجاه خط استوا، مدار نصف‌النهار نصف سال، ترم نصف‌کننده، نیمساز زاویه، عمود منصف نیمروز، ظهر وسط، نقطه وسط زوج، همسر، جفت، لنگه، دوگانگی، همطراز، مانند دوراهی انشعاب، واگرایی

معنی یک‌دوم | واژه جو