آونگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آونگان . [ وَ ] (ص مرکب ) در تداول عوام، آونگ . دروا. معلق . آویخته . و فصیح آن آویزان باشد. بیت ذیل را در فرهنگها برای کلمه مثال می آورند : رفته با بازوش از تندی ّ مرکب آستین گشته آونگانش از پهلوی استر پوستین . جلال الدین خوافی . ♦ آونگان شدن ؛ آویزان شدن . ♦ آونگان کردن ؛ آویختن .