احزیزام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احزیزام . [اِ ] (ع مص ) گرد آمدن . ◄ پر شدن . ◄ احزیزام مکان ؛ درشت گردیدن آن . ◄ احزیزام رجل ؛ کلان شکم شدن مرد از پری . (منتهی الارب ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
احزیزام . [اِ ] (ع مص ) گرد آمدن . ◄ پر شدن . ◄ احزیزام مکان ؛ درشت گردیدن آن . ◄ احزیزام رجل ؛ کلان شکم شدن مرد از پری . (منتهی الارب ).