ار زان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ار زان . [ اَ ] (حرف ربط + حرف اضافه + صفت / ضمیر) مخفف ِ ((اگر از آن )). (مؤید الفضلاء).
ارزان . [ اَ ] (نف / ص ) آنچه ارزنده باشد ببهای وقت . (رشیدی ). چیزی که به قیمتش می ارزد. ارزش دار. که ارزد. ◄ کم بها. رخیص . مقابل گران . (مؤید الفضلاء). مقابل ِ غالی و ثمین : گر ارزان بدی مرغ، با این سوار نبودی مرا تیره شب کارزار. فردوسی . گرچه ارزان بهاتر بفروشند باری چیزی بمن رسد و خیر خیر غارت نشود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٠٦). جان پرمایه همی چون بفروشی بنفیر چیز پرمایه همان به که به ارزان ندهی . ناصرخسرو. چیزی بگران هیچ خردمند نخرد هر گه که بیابد به از آن چیز به ارزان . ناصرخسرو. هرچ او گران بخرد ارزان شود در خنب و خنبه ریگ شود ارزنش . ناصرخسرو. نگویم زشت و بد را خوب و نیکو گران نفروشم آنچ آن باشد ارزان . ناصرخسرو. چون جانش عزیزدار دایم مفروش گران خریده، ارزان . ناصرخسرو. گر بجانی بخری یکدم خوش، ارزانست . اثیرالدین اومانی . شهر ما فردا پر از شکر شود شکر ارزانست ارزانتر شود. مولوی . هر که او ارزان خرد ارزان دهد گوهری، طفلی به قرص نان دهد. مولوی . وصال دوست بجان گر میسرت گردد بخر که دیر بدست اوفتد چنین ارزان . سعدی . نرخ متاعی که فراوان شود گر بمثل جان بود ارزان شود. جامی (تحفةالابرار). ◄ لایق . شایسته . درخور. سزاوار ومسلم یعنی می ارزد ترا و قابلیت آن دارد. (رشیدی ) : جان اگر میطلبی اینک جان بتو جان و تو بجان ارزانی . ولی دشت بیاضی . ♦ امثال : ارزان بعلت، گران بحکمت . ارزان یافته خوار باشد . هر روز خر نمیرد تا کوفته ارزان شود . (جامعالتمثیل ). ◄ فرومایه . ◄ مناسب . ♦ ارزان خریدن ؛ استرخاص . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ارتخاص . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الأرب ). ♦ ارزان شدن ؛ رخص . کم بها شدن . (شعوری ). ♦ ارزان شمردن ؛ استرخاص . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ارتخاص . ♦ ارزان کردن ؛ ارخاص . (تاج المصادر بیهقی ). ارخاس : ابا همگنانتان بتر زان کند بشهر اندرون گوشت ارزان کند. فردوسی .