از بن گوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
از بن گوش . [ اَ ب ُ ن ِ ] (ق مرکب ) کنایه از کمال اطاعت و بندگی و خدمتکاری از ته دل و مکنون خاطر. (برهان ). و مأخذ این آن است که چون کسی جائی بندگی دارد یا فرمان کسی بپذیرد از غایت تواضع بن گوش میگیرد و سر فرودمیکند، کنایت بدینکه من بنده ٔ توام و حلقه ٔ عبودیت در گوش دارم . (مؤید الفضلاء).از بن دندان . از نرمه ٔ گوش . (آنندراج ) : از بن گوش ار ندارد آرزوی گردنش بر بنا گوشش چرا گردن نهد گیسوی او. اثیرالدین اخسیکتی . سخن کز خواجگی بر گل زدی دوش غلام آن بناگوش از بن گوش . نظامی . سرکشی نیست چو زلف تو و او نیز چو من از بن گوش بعشق تو درآورده سر است . سلمان . از سر مهر آسمانت آستان بوس آمده وز بن گوش اخترانت تابع فرمان شده . سلمان . کسی که تافت ازو سر چوزلف از بن گوش سیاه روی درآمد فتاد در پایش . سلمان . لآلی سخنش گوهریست کز بن گوش غلام حلقه بگوش است لؤلؤ عدنش . ؟