اعراش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعراش . [ اِ ] (ع مص ) عریش ساختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برپا کردن عریش . (از اقرب الموارد). ◄ مانع شدن گوسپند را از چریدن . (از اقرب الموارد). ◄ بر جفته شدن انگور. (المصادر زوزنی ). وادیج بستن . (یادداشت بخط مؤلف ).
اعراش . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عَرش، بمعنی تخت و سریر پادشاه و تخت رب العالمین و سقف خانه، و رکن چیزی و جز آن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). و رجوع به عَرش شود. ◄ ج ِ عُرش، بمعنی استخوان نزدیک حلق که زبان را برپا دارد و گوشتپاره ای دراز در یک سوی گردن یا در بن گردن یا جای شیشه ٔ حجامت و جز آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به عُرش شود.