انفراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ فِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) تنها شدن.<BR>۲- تنها کاری کردن.<BR>۳- (اِمص.) یگانگی، تنهایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ فِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) تنها شدن. ۲- تنها کاری کردن. ۳- (اِمص.) یگانگی، تنهایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انفراد. [ اِ ف ِ ] (ع مص ) یگانه شدن و تنها گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). تنها شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث اللغات ). استفراد. (یادداشت مؤلف ). تفرد. وحدت . وحدانیت . ◄ تنها کردن کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) یگانگی . یکتایی . تنهایی . ♦ انفراد حاصل کردن ؛ تنها شدن . (ناظم الاطباء). ♦ انفراد ورزیدن ؛ تنها شدن .
مترادف و متضاد واژهدان
انحصار، تنهایی، تنهایی، فردی، ویژگی (متضاد: عموم)
واژگان فارسی سره واژهدان
یگانه شدن، تنهایی، تک شدن