انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۱۴۴ - در مدح ملک نصرةالدین
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مبشر آمد و اخبار فتح ختلان داد نشاط باده کنای خسرو خراسان شاد درخت رقصکنان گشت و مرغ نعرهزنان چو برد مژده فتحت به باغ و بستان باد تویی که هرچ بخواهی خدات آن بدهد بدان دلیل کزو هرچه خواستی آن داد تویی که تیغ تو چون سیل خون برانگیزد کنند انجم و ارکان ز روز طوفان یاد به عون عدل تو از شیر و یوز بستانند گوزن و آهو در بیشه و بیابان داد ز سنگ ریز در تست دست دریا پر ز فتح باب کف تست ابر نیسان راد جهان ز خصم تو مخذولتر نیابد کس مگر ز مادر محنت برای خذلان زاد چنانکه نصرت دین میکنی ز رایت و رای به هرچه روی نهی ناصر تو یزدان باد