باحر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باحر. [ ح ِ ] (ع ص ) مرد گول . (منتهی الارب ). احمق . نادان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مرد بسیار دروغگوی . ◄ فضول . ◄ حیرت زده . ◄ (اِ) خون سرخ خالص . ◄ خون زهدان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
باحر. [ ح َ ] (اِخ ) باجر. نام بتی . (ناظم الاطباء). باحر، کهاجر، نام بتی و بجیم هم مروی است . (منتهی الارب ). رجوع به باجر شود.