باورکردنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باور کردنی . [ وَ ک َ دَ ] (ص لیاقت ) قبول کردنی . پذیرفتنی . درخور باور. درخور قبول . که باور توان کرد. که توان پذیرفت : باور کردنی نیست که مردی از چهل ذرع ارتفاع بیفتد و آسیب نبیند.
فرهنگ طیفی واژهدان
احتمالدادنی، قابل قبول، معقول، منطقی، ممکن قابل اتکا، امین، معتمد
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی