بایگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بایگان . (ص، اِ) حافظ. نگاهدارنده . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). ♦ آذربایگان ؛ نگاه دارنده و حافظ آتشخانه . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). در کلمه ٔ آذربایجان یاقوت می گوید مرکب است از آذر بمعنی آتش و بایگان بمعنی حارس . (یادداشت مؤلف به ترجمه از تاج العروس در کلمه ٔ ذرب ). اما ظاهراً صحیح آن است که کلمه ٔ آذربایجان از نام آترپانوس یکی از سرداران پیش از اسلام و پسوند «گان » مرکب است . و رجوع به آذربایجان شود. ◄ ضباط. کسی که نامه ها و نوشته های اداری را در محلی نگاه میدارد تا هنگام نیازمندی بتوان به آسانی از آنها استفاده کرد. (لغات مصوبه ٔ فرهنگستان ). متصدی بایگانی . متصدی آرشیو . ◄ خزانه دار. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). خزینه دار. (فرهنگ ضیاء). خازن . گنجور.
بایگان . (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد در ١٣ هزارگزی باختر فیروزآباد. سکنه ٔ آن ٣٠٠ تن . آب از چشمه . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).