بتیله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بتیلة. [ ب َ ل َ ] (اِخ ) آبی است نزدیک بتیل . (آنندراج ). نام آبی نزدیک بتیل . (ناظم الاطباء). آبی است متعلق به بنی عمروبن ربیعةبن عبداﷲ. (از معجم البلدان ).
بتیلة. [ ب َ ل َ ] (ع ص، اِ) بتیل . بتول . منقطعه ٔ از دنیا. (از اقرب الموارد). زن از دنیا بریده و مائل به خدا. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). منقطعه از دنیا برای روی آوردن بخدای تعالی . (از اقرب الموارد). ◄ نهالی که از بن درختی برآمده و از آن درخت مستغنی شده باشد. (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ درخت های خرد خرما که از درخت بزرگ جدا باشند. ج، بتائل . ◄ مرعلی بتیلة من رأیه ؛ یعنی از عزیمت خود برنگردید (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ هر عضو با گوشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). هر اندام که به گوشت آکنده بود. (مهذب الاسماء) ج، بتائل . هر عضو گوشتین . (از اقرب الموارد). ◄ سرین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء).
بتیله . [ ب َ ل َ / ل ِ ] (اِ) فتیله . (آنندراج ). فتیله ٔ شمع و یا چراغ . (ناظم الاطباء). صورتی است از فتیله . و رجوع به فتیله شود.