بخشودنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بخشودنی . [ ب َ دَ ] (ص لیاقت ) درخور ترحّم . (یادداشت مؤلف ). رحمت آوردنی . سزاوار رحم و شفقت : دگر آن که بخشودنی خوانده ای ز مردی مرا دوربنشانده ای . فردوسی . دلش در مخزن آسایش آور بر آن بخشودنی بخشایش آور. نظامی . ◄ درخور انعام و عطیه و بخشش : گفتی که به خاقانی وقتی گهری بخشم بخشودنیم باﷲ وقت است اگر بخشی . خاقانی .