بدروزگاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدروزگاری . [ ب َ ] (حامص مرکب ). وضعبدروزگار. (از فرهنگ فارسی معین ). حالت بدروزگار. ♦ بدروزگاری کردن ؛ بدگذرانی . (یادداشت مؤلف ). التقشف ؛ بدروزگاری کردن . (محمدبن یوسف در بحرالجواهر از مؤلف لغت نامه ).