بزاریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزاریدن . [ ب ِ دَ ] (مص ) (از: ب + زاریدن ) گریستن بآواز. زاریدن . (از یادداشتهای دهخدا) : دعوت زاریست روزی پنج بار بنده را که در نماز او بزار. مولوی . بزارید وقتی زنی پیش شوی که دیگر مخر نان ز بقال کوی . سعدی . و رجوع به زاریدن شود.
بزاریدن . [ ب ُ دَ ] (مص ) گداختن و ذوب کردن . (ناظم الاطباء). در آنندراج بزازیدن آمده است و ظاهراً صورت صحیح کلمه هم همین باشد زیرا مصدر دیگر آن بزاختن است . رجوع به بزاختن و بزازیدن شود.