بشروی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشروی . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور با ٤٠٦ تن سکنه . آب از قنات . محصول آنجا غلات . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
بشروی . [ ب ُ رَ ] (اِخ ) عبداﷲبن حاج محمد تونی بشروی . ساکن مشهد مقدس رضوی . صاحب امل گفته است وی عالمی فاضل و ماهر و فقیهی صالح و زاهد و عابد و معاصر صاحب امل بود. او راست : ١- شرح ارشاد، در فقه .٢- رساله ای در اصول . ٣- رساله ای در جمعه . و جز اینها. و رجوع به الذریعه : شرح ارشاد شود. صاحب روضات الجنات پس از نقل گفتار صاحب امل مینویسد تاکنون ما به شرح ارشاد وی دست نیافته ایم و اما رساله ٔ اصولی وی همان کتاب است که به وافیه موسوم و در اصول فقه است و نسخه ٔ آن میان طلاب متداول است . رجوع به روضات الجنات ص ٣٦٨ به بعد شود.
بشروی . [ ب ُ رَ] (ص نسبی ) منسوب به بشرویه . رجوع به بشرویه شود.