بوس دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوس دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) بوسیدن : دوتایی شد و بر زمین بوس داد بخندید زو شاه و برگشت شاد. فردوسی . چو زد تیر بر سینه ٔ اشکبوس سپهر آن زمان دست او داد بوس . فردوسی . چو گودرز بنشست بر خاک طوس بشد پیش خسرو زمین داد بوس . فردوسی . برفتند و بر خاک دادند بوس فروماند بر جای پیلان و کوس . فردوسی . بر لاله کند سرخ گل افسوس همی نرگس گل را دست دهد بوس همی . منوچهری . من خدمت کردم بوس بر انگشتری دادم و پیش ملک نهادم . (تاریخ بخارا). رجوع به بوسیدن شود. بوسه دادن . رجوع بدین کلمه شود.