بی آگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی آگاه . (ص مرکب ) ناواقف . بیخبر. (آنندراج ). بی اطلاع . ناآگاه : بی خبر باشد از صلح و بی آگاه ز جنگ هیچ صلحی بجهان بی وی و جنگی سره نی . سوزنی (نسخه ٔ خطی کتابخانه لغتنامه ). ◄ بی حس : اندامی که دردکند دردش بنشاند که بی آگاه کند آن جای را. (الابنیه عن حقایق الادویه ). و اندامها اندک اندک خدر میشود و بی آگاه . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).