بی حرمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی حرمت . [ ح ُ م َ ] (ص مرکب ) بی ادب . بی آبرو : این چنین سنگدلی بی حق و بی حرمت جفت شاه مسعود مبیناد و میفتاد ز راه . منوچهری . و دلم از جهت وی مشغول بود فارغ شد که بدست این بیحرمتان نیفتاد. (تاریخ بیهقی ). سوی خردمند بصد بدره زر جاهل بی قیمت و بی حرمت است . ناصرخسرو. من بدیشان شکرم جاهل بی حرمت را که خران را حکماباز بشیران شکرند. ناصرخسرو.