بی خود/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(خُ) (ص مر.) ۱- بی هوش، بی حال. ۲- بی اختیار، بلااراده. ۳- شوریده. ۴- (عا.) بیهوده، بی فایده.مترادفها و واژههای مرتبطبیهوش، سرمست، مجذوب، مدهوش، مست ≠ بهوشبیهودهباطل، پوچواژه قبلی: بی خطرواژه بعدی: بی خیال