بی سر و پایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی سر و پایی . [ س َ رُ ] (حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی سر و پا. ◄ ناتوانی . عجز و درماندگی . (یادداشت مؤلف ). ◄ فقر. ◄ کنایه از فرومایگی، پستی و دنائت . سفلگی و پستی . (یادداشت مؤلف ) : .... که سخن نگویند الا بسفاهت و نظر نکنند الا بکراهت . فقرا را به بی سر و پایی منسوب کنند. (گلستان ). ♦ بی سر و پایی کردن ؛ کنایه از فروتنی نشان دادن : خار نه ای کاوج گرایی کنی به که چو گل بی سر و پایی کنی . نظامی .