بی مدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی مدار. [ م َ ] (ص مرکب ) (از:بی + مدار) که مدار و نظم نداشته باشد : ای مادر فرزندخوار ای بی قرار ای بی مدار. ناصرخسرو. و رجوع به مدار شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی مدار. [ م َ ] (ص مرکب ) (از:بی + مدار) که مدار و نظم نداشته باشد : ای مادر فرزندخوار ای بی قرار ای بی مدار. ناصرخسرو. و رجوع به مدار شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی