بی کلاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی کلاه . [ ک ُ ] (ص مرکب ) (از: بی + کلاه ) سربرهنه . که کلاه بسر ندارد. ◄ کنایه از اظهار اطاعت و فرمانبرداری است زیرا کلاه از لوازم منصب و بی کلاهی نشانه ٔ خلع از منصب و مقام و گاه نشانه ٔ سوکواری نیز بوده است . مقابل کلاهدار که بمعنی پادشاه و صاحب مقام است . (یادداشت مؤلف ) : همه مهتران نزد شاه آمدند برهنه سر و بی کلاه آمدند. فردوسی . رجوع به بی کله و کلاه شود.