بیداد کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیداد کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ] (مص مرکب ) تحمل ظلم کردن . ستم کشیدن : کمینه پایه ٔ من شاعری است خود بنگر که چند گونه کشیدم ز دست او بیداد. ظهیرالدین فاریابی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیداد کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ] (مص مرکب ) تحمل ظلم کردن . ستم کشیدن : کمینه پایه ٔ من شاعری است خود بنگر که چند گونه کشیدم ز دست او بیداد. ظهیرالدین فاریابی .