تهمت انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهمت انداختن . [ ت ُ م َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) تهمت زدن . تهمت بستن . تهمت کردن : خواب بیداران ببستی وآنگه از نقش خیال تهمتی بر شبروان خیل خواب انداختی . حافظ (از آنندراج ). ز دود دل سیه شد نامه ٔ شاهی نه از خطت چه خود سوزم چه تهمت از خم موی تو اندازم . امیر شاهی سبزواری (از آنندراج ). رجوع به تهمت و دیگر ترکیبهای آن شود.