تهمت کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تهمت کشیدن . [ ت ُ م َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) تحمل تهمت کردن . هموار کردن دروغ و بهتان بر خود : صد رشک می برم به دماغ اسیر تو در بزم باده تهمت ساغر زدل کشی . امیری (از آنندراج ). دیده امشب همه شب تهمت دیدار کشید مست حیرت شد و حسرت به رخ یار کشید. زرکش (از آنندراج ). در بلای تو مرا چشم بلادیده فکند می کشد تهمت اینکار دل و بی گنهم . آصفی (از آنندراج ). رجوع به تهمت و دیگر ترکیبهای آن شود.