توابع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ بِ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ تابع.<BR>۱- چاکران.<BR>۲- پس روان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ بِ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ تابع. ۱- چاکران. ۲- پس روان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توابع. [ ت َ ب ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ تابع. (از اقرب الموارد) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). جمع تابع وتبع، مفرد هم آمده است . (آنندراج ). ج ِ تابعة. (ناظم الاطباء). ◄ ملحقات و لواحق و متع-لقات وهر چیز که پیروی کند چیز دیگری را و نیز لفظی که پیروی لفظ دیگر نماید مانند «حَسَن بَسَن ». (ناظم الاطباء). ◄ اسمهایی که اِعراب آنها بر سبیل تبعیت غیر باشد چون صفة، بدل، عطف بیان، عطف بحروف . ♦ توابع خطابت ؛ آنچه توابع خطابت بود که آنرا تحسینات و تزیینات خوانند. رجوع به اساس الاقتباس صص ٥٧٤-٥٨٥ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
متعلقات، وابستهها حومهها اطراف پیروان، چاکران پیآمدها، نتایج تابعها
واژگان فارسی سره واژهدان
فرمانبران، پیروان، بخشها