توشه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توشه کردن . [ ش َ / ش ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آذوقه ٔ راه کردن . ذخیره کردن . بضاعت ساختن : توشه از طاعت یزدانت همی باید کرد که در این صعب سفر طاعت او توشه ٔ ماست . ناصرخسرو. تا نبرد خوابت از او گوشه کن اندکی از بهر عدم توشه کن . نظامی .