تیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیر. [ ت ِ ی ُ ] (ع اِ)مرغی شبیه طاووس ماده . (ناظم الاطباء) (از برهان ).
تیر. (اِخ ) عطارد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از اوبهی ) (از ناظم الاطباء). نام ستاره ٔ عطارد است . او را دبیر فلک خوانند و گویند مربی علماء و مشایخ و قضات و ارباب قلم باشد. (برهان ). ستاره ای است که جایش بر فلک دوم است . و آن را دبیر فلک گویند. چه آن ستاره ٔ علما و مشایخ و قضات است و به تازیش عطارد نامند. (فرهنگ جهانگیری ) (از شرفنامه ٔ منیری ). عطارد. نزدیکترین ستاره به خورشید. یکی از سیارات سبعه و آن در فلک دوم است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : بلند کیوان با اورمزد با بهرام ز ماه برتر خورشید و تیر با ناهید. ابوشکور. مه و خورشید بابرجیس و بهرام زحل با تیر واره زهره بر گرزمان همه حکمی بفرمان تو رانند که ایزد مر ترا داده ست فرمان . دقیقی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). چشمه ٔ آفتاب و زهره و ماه تیرو برجیس و کوکب و بهرام . خسروی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). شبی چون شبه روی شسته به قیر نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر. فردوسی . چو پاسخ برآنسان شنید اردشیر سرش برتر آمد ز ناهید و تیر. فردوسی . ز خورشید و تیر و ز هرمزد و ماه پدیدار کرده بدو نیک شاه . فردوسی . از بیم خویش تیره شود بر سپهر تیر گر روز کینه دست برد سوی تیردان . فرخی . تیر او باد عز و نعمت و ناز تا بتابد بر آسمان بر تیر. ؟ (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ١٣٩). غمزه ٔ تو عاشقان را دل بدوزد بر جگر همچو خسرو بر زحل دوزد به نوک تیر تیر. قطران . نخستین فلک ماه را منزل است دگر تیر را، باز ناهید را. ناصرخسرو. یکی سال خورده زنی دید پیر دوتا گشته ازگردش ماه و تیر. شمسی (یوسف و زلیخا). تیر ماننده ٔ دبیر آمد مشتری خازن و وزیر آمد. سنائی . تیر از شرم سر خامه ٔ تو گم کندبر فلک خویش مسیر. سوزنی . شاگردپیشگان و خریطه کشان وی استادکار تیر سپهرند بر زمین . سوزنی . تا تیر و مه تفحص احوال تو کنند مه شد برید و تیر دبیر اندر آسمان . سوزنی . زآنکه هست او درسخن چون تیر چرخ تو چو خورشیدی در اوج شرع و دین . خاقانی . چون ماه همه عزم و چو شعری همه سعدی چون تیر همه فهم و چو کیوان همه رائی . خاقانی . یا شکل عطارد از کمانش تیری است که زد بر آسمان بر. نظامی . به زخم تیر ز خورشید نور بستانی به نوک تیر به سقف فلک بدوزی تیر. شمس فخری .
تیر. (اِخ ) نام فرشته ای است که بر ستوران موکل است و تدبیر و مصالحی که در روز تیرماه تیر واقع شود به او تعلق دارد. (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (ازآنندراج ) (از ناظم الاطباء). به این معنی در اوستا «تیشتریه »، در پهلوی «تیشتر» ... که به ستاره ٔ شعرای یمانی و یکی از ایزدان اطلاق شده . فرشته ٔ مزبور نگهبان باران است و بکوشش او زمین پاک از باران بهره مند گردد و کشتزارها سیراب شود. نام این فرشته در لغت فرس و برهان قاطع به «بشتر» تصحیف شده ... چنانکه گفته شود تیشتر به شعرای یمانی که در زبانهای اروپایی «سیریوس » خوانده و ستاره ٔ باران دانسته شده، نیز اطلاق گردیده است و به این معنی در ضمن اصطلاحات بحری در کتاب ابن ماجد موسوم به کتاب «الفواید فی اصول البحر و القواعد» و هم در نهایةالارب نویری آمده ... گویند هرگاه تیشتر از آسمان سر برزند و بدرخشد مژده ٔ ریزش باران میدهد. در اوستا قطعه ٔ«تیریشت » در نیایش فرشته ٔ باران است . بدیهی است که تیر در این مورد تغییریافته ٔ همین واژه ٔ «تیشتر» است . در پهلوی علاوه بر تیشتر، تیر هم آمده است ... . و این کلمه را با تیر به معنی سهم عربی نباید اشتباه کرد. ماه چهارم سال و روز سیزدهم هر ماه بنام ایزد مذکور است . ابوریحان بیرونی در فهرست روزهای ایرانی در آثارالباقیة «تیر» و در سی روز ماه نزد اهل خوارزم روز مزبور را «جیزی » (چیزی ) و در سغدی «تیش » یاد کرده . زردشتیان نیز این روز را «تیر» خوانند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فرهنگ ایران باستان ص ٥٨ شود.