تیره خاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تیره خاک . [ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) تیره خاکدان . (ناظم الاطباء). رجوع به تیره خاکدان شود. ◄ خاک سیاه . زمین تیره : به شاهی مرا داد یزدان پاک ز رخشنده خورشید تا تیره خاک . فردوسی . که آن نامور تا نگردد هلاک نغلتد چو مار اندرین تیره خاک . فردوسی . وگر دور از ایدر تو گردی هلاک از ایران برآید یکی تیره خاک . فردوسی . چکی خون نبود از بر تیره خاک یکی سیمتن را سراز تیغ چاک . (از لغتنامه ٔ اسدی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). فروبرد سر پیش یزدان پاک رخ خویش بنهاد بر تیره خاک . شمسی (یوسف و زلیخا). به که بجوید دل پرهیزناک روشنی آب در این تیره خاک . نظامی . رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.