واژه جو

تیره رو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تیره رو. [ رَ / رِ ] (ص مرکب ) تیره رخ . تیره چهر. سیه روی . تیره روی : زحل نحس و تیره روی نگر کز بر مشتریش مستقر است . خاقانی . ز خورشید تا سایه موئی بود که این روشن، آن تیره روئی بود. نظامی . رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.

معنی تیره رو | واژه جو