جان خون گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان خون گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) خون شدن دل . بی قرار شدن : گفت پیغمبر چه خواهی ای ستون گفت جانم از فراقت گشت خون . مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان خون گشتن . [ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) خون شدن دل . بی قرار شدن : گفت پیغمبر چه خواهی ای ستون گفت جانم از فراقت گشت خون . مولوی .