جدیلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جدیلة. [ ج َ ل َ ] (اِخ ) طائفه ای [ فخذ ] ازاولاد اسدبن ربیعه اند و آنان همان بنوجدیلةبن اسدند که منسوب به آن را جدلی بحذف یا آرند. (از صبح الاعشی ج ١ ص ٣٣٧). زرکلی آرد: جدیلةبن اسدبن ربیعةبن نزار از عدنان است . وی جدی جاهلی است که منسوب به او را جدلی گویند و «عبدالقیس » و «هنب » که دو بطن بزرگ از بنی اسدند از فرزندان جدیله هستند. (از الاعلام زرکلی ).
جدیلة. [ ج َ ل َ ] (اِخ ) بنت مدرکةبن الیاس مضر.نام مادر عدوان و فهم فرزندان عمروبن قیس بن عیلان است که دو بطن از بطون قیس باشند، و به این اعتبار نسبت، آنها را قیس جدیله گویند. (عقدالفرید ج ٣ ص ٢٩٩).
جدیلة. [ ج َ ل َ ](اِخ ) ابن عبداﷲ عنبری . صحابی است . نسبت وی به بنی عنبربن عمروبن تمیم میرسد. (از صبح الاعشی ج ١ ص ٣٤٧).