جذمور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جذمور. [ ج ُ ] (ع اِ) اصل و بن هرچیز یا اول آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جِذمار. (اقرب الموارد). ◄ پاره ای از شاخ درخت که بر تنه مانده باشد بعد از بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نبعه در وقتی که بریده شود و پاره ای از آن باقی ماند. (از اقرب الموارد). پاره ای از اصل سعفة. [ شاخ درخت خرما ] . (از اقرب الموارد). ج، جَذامیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و بگفته ٔ ابن اعرابی جذمور باقیمانده ٔ هر چیز بریده شده و جذمور الکباسه بهمین معنی است . (از اقرب الموارد). قطعه . پاره . یقال : ضربه بجذموره ؛ اَی بقطعته . (از نشوء اللغة ص ٣٦) : فان یکن أطربون الرّوم قطّعها فاِن ّ فیها بحمداﷲ منتفعا بَنانتان ِ و جذمور اُقیم بها صدرَالقناة اذا ما صارِخ فَزعا. عبداﷲبن سَبرة (از نشوءاللغة). اخذه بجذامیره ؛ یعنی گرفت همه ٔ آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).