جهاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جهاز. [ ج َ ] (ع اِ) رخت مرده و عروس و مسافر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به جِهاز شود. ◄ مجموعه ٔ اعضایی که عمل معینی را انجام دهند. دستگاه . ◄ آنچه بر پشت شتر بود از پالان و هوید و جز آن . (مهذب الاسماء). پالان شتر. ◄ فرج زن . (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد) (از لسان العرب ). و در مثل گوید: ضرب فی جهازه یا نفر فی جهازه، یعنی رمید و بازنیامد و اصل آن از ستوری گرفته اند که پالان و بار او بشکم آید و برمد و روی صحرا گیرد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ کشتی . سفینه . (فرهنگ فارسی معین ). کشتی بزرگ . (آنندراج ). ◄ چرخ روغن گیری . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به جِهاز شود.
جهاز. [ ج ِ ] (ع اِ) رخت مرده . ◄ رخت عروس . (منتهی الارب ). آنچه از اثاث و ملک که عروس بخانه ٔ داماد برد. ♦ امثال : زنی که جهاز نداره اینهمه ناز نداره . ◄ رخت مسافر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ساز. ساز و برگ . اسباب و لوازم خانه، مسافر، عروس . (فرهنگ فارسی معین ). ج، اجهزه . جج، اجهزات . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ مجموعه ٔ اعضایی که عمل معینی را انجام دهند: جهاز تنفس . جهاز هاضمه . ◄ کشتی . سفینه . ◄ چرخ روغن گیری . (فرهنگ فارسی معین ).