جهانسوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جهانسوز. [ ج َ ] (نف مرکب ) سوزنده ٔ جهان : حریص و جهانسوز و سرکش مباش ز خاک آفریدت چو آتش مباش . سعدی . ◄ دشمن کش . کشنده ٔ خصم : خورشید چو تیغ از او جهانسوز پوشیده بشب برهنه در روز. نظامی . شیر خدا و صفدر میدان و بحر جود جان بخش در نماز و جهانسوز در دعا. سعدی . ◄ ستوه آورنده . خسته کننده . ملالت آور : من مانده در این شب جهانسوز بی روز مباد شب بدین روز. نظامی .
جهانسوز. [ ج َ ] (اِخ ) لقب علاءالدین حسین، برادر قطب الدین محمد. رجوع به ترجمه ٔ طبقات سلاطین اسلام ص ٢٦٢ شود.