واژه جو

حجیزی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حجیزی . [ ح ِج ْ جی زا ] (ع مص ) منع کردن . بازداشتن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): کانت بین القوم رمی ثم صارت حجیزی ؛ ای تراموا ثم تحاجزوا. (منتهی الارب ).

معنی حجیزی | واژه جو