حل کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(حَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) ۱- گشودن. ۲- آمیختن.مترادفها و واژههای مرتبطبه جوابرسیدن، پاسخ پیدا کردن، راهحل یافتنگشودنبه صورت محلول درآوردنواژه قبلی: حلواژه بعدی: حلاج