حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۷۸۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای دل شوریده سر بل فضول بیش مرو در پی رد و قبول پای برون مینهی از حد خویش دست مزن رقص مکن بیاصول ساکن و آهسته و تن دار باش زود نگردد متغیر ملول خانه اوباش تهی کن که شاه بیخبر آید کند آن جا نزول پس رو هادی شو لا حول کن تا نروی بیش ز دنبال غول دعوی تصدیق و قبول مجاز زان طرف رود چه حاجت به پول چیست وفاداری و فرمان بری بر سخن دوست نجستن عدول غایب و در دوست شدن محو چیست هم چو نزاری شده از خود ملول رمز نزاری همه دیوانگی ست نیست به ادراک قیاس جهول