خلاف کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خلاف کردن . [ خ ِ / خ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مخالفت کردن . موافقت نکردن . اختلاف کردن . شقاق : نه آنکه بر در دعوی نشیند از نخوت وگر خلاف کنندش بجنگ برخیزد. سعدی (گلستان ). جهود گفت بتورات می خورم سوگند که گر خلاف کنم همچو تو مسلمانم . سعدی (گلستان ). دعای خیرتو گویم اگر نواخت کنی وگر خلاف کنی بر خلاف خواهم گفت . سعدی (صاحبیه ). در حلی و حلل خلاف کرده اند؛ چون از زر و نقره بود و در اسب خلاف کرده اند و همچنین در بندگانی که کافر باشند. (تاریخ قم ص ١٧). ♦ خلاف حکم کردن ؛ برخلاف حکم انجام دادن . برخلاف رأی و نظر کاری انجام دادن : تو نیز بنده ای آخر ستیزه نتوان کرد خلاف حکم خداوندگار چند کنی . سعدی (صاحبیه ). ♦ خلاف دوستی کردن ؛ مخالف دوستی عملی انجام دادن . نارفاقتی کردن .دوستی را مراعات نکردن : دیدی که وفا بجا نیاوردی رفتی و خلاف دوستی کردی . سعدی (طیبات ). ♦ خلاف رای کردن ؛ مخالف رای و میل عملی انجام دادن : بهیچ روی نشاید خلاف رای تو کردن کجا برم گله از دست پادشاه ولایت . سعدی (طیبات ). خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست . (سعدی (بدایع). ♦ خلاف عقل کردن ؛ مخالف عقل عملی انجام دادن . عملی رابرخلاف میل و نظر انجام دادن : سست پیمانا چرا کردی خلاف عقل و رای صلح با دشمن اگر با دوستانت جنگ نیست . سعدی (خواتیم ). ♦ خلاف عهد کردن ؛ برخلاف پیمان و میثاق رفتن . برخلاف پیمان و عهد رفتار کردن : چه خطا ز بنده دیدی که خلاف عهد کردی مگر آنکه ما ضعیفیم و تو دستگاه داری . سعدی (طیبات ). نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم همه بر سر زبانند و تودر میان جانی . سعدی (طیبات ). ♦ خلاف مذهب کردن ؛ برخلاف مذهب و شرع عملی انجام دادن . برخلاف مذهب رفتن : گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست . سعدی (بدایع). ♦ خلاف وعده کردن ؛ برخلاف عهد و پیمان و وعده عملی انجام دادن . خلاف وعده کردن . برخلاف میثاق رفتن : بسیار خلاف وعده کردی آخر بغلط یکی وفا کن . سعدی (طیبات ). ♦ وعده ٔ خلاف کردن ؛ خلاف وعده کردن . برخلاف وعده عملی انجام دادن . برخلاف قول و قرار رفتن : وعده خلاف کردی و شرط وفا بجا نیاوردی . (گلستان سعدی ).